پاسخ تفصیلی:
1ـ رزق چیست؟
لغت شناس بزرگ، جناب راغب اصفهانی در کتاب مفرات گفته است : رزق بخشش مدام و پیوسته است که گاهی دنیوی و زمانی اخروی است. گاهی نصیب و بهره را هم رزق گویند؛ و همچنین به چیزی که به معده میرسد و با آن تغذیه میشود. در لغتنامهٔ صحاح ، رزق را عطا و آنچه از آن نفع برده میشود معنی کرده است. و در قاموس قرآن گفته است : رزق، عطایی است که از آن منتفع میشوند ، خواه طعام باشد یا علم یا غیر آن.
پس طبق بیان اهل لغت، هر آن چیزی که نصیب انسان میشود، از غذا و لباس و مال و ملک و علم و بهشت و ... همگی رزق شمرده میشوند.
در قرآن مجید گذشته از معنای مشهور ، به نبوّت نیز رزق گفته شده «یا قَوْمِ أَ رَأَیتُمْ إِنْ کنْتُ عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً ...» (هود:88). و ایضاً به امنیت رزق گفته شده « آنها گفتند: ما اگر هدایت را همراه تو پذیرا شویم، ما را از سرزمینمان میربایند. آیا ما حرم امنی در اختیار آنها قرار ندادیم که ثمرات هر چیزی(از هر شهر و دیاری) بسوی آن آورده میشود؟! رزقی است از جانب ما؛ ولی بیشتر آنان نمیدانند»(القصص:57). گاهی رزق ، فقط به خوراک اطلاق شده مثل « ... وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کسْوَتُهُنَّ ـــــ بر آن کس که فرزند برای او متولّد شده(پدر)، لازم است رزق (خوراک) و پوشاک مادر را به طور شایسته بپردازد.» (بقره: 233). در این آیهٔ شریفه کسوت (پوشاک ) را از رزق جدا کرده است. در آیهٔ 5 سوره نساء نیز رزق فقط به خوراک اطلاق شده است. در قرآن کریم به باران و چهارپایان اهلی نیز رزق اطلاق شده است.
پس رزق دو کار برد دارد؛ یک کار برد خاصّ دارد که فقط به غذا اطلاق میشود؛ و یک کاربرد عامّ دارد که به هر چه برای انسان نفعی دارد، اطلاق میشود.
2ـ رازق و رزّاق کیست؟
رازق تمام مخلوقات اوّلاً و بالذّات خداوند است چنانکه فرموده است:«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ ـــ همانا تنها خداست که رزّاق میباشد ؛ خدایی که صاحب قوّت و قدرت است » (ذاریات:58 ) ؛ مقدم شدن «هو» دلیل حصر است ؛ یعنی روزی دهنده منحصراً خداست. و ایضاً فرموده است.« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رزقها وَ یعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مستودعها کلٌّ فی کتابٍ مُبین ـــ هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست. او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را میداند؛ همهٔ اینها در کتاب آشکاری ثبت است. »( هود: 6)
بنا بر این ، غیر خدا فقط در حدّ واسطهٔ فیض در روزی رساندن به مخلوقات ، نقش دارند و روزی دهندهٔ حقیقی فقط و فقط خداست.
3ـ چرا روزی مردم یکسان نیست؟
شکی در این نیست که تلاش افراد در مقدرا روزی آنها دخیل است. یعنی اگر افراد دنبال روزی خود نروند در موارد بسیاری از آن محروم میشوند. درست است که خداوند متعال روزی رسان است ؛ ولی چنین نیست که خدا روزی هر کسی را در دهانش بگذارد. بلی ، افرادی هستند که خداوند متعال بی واسطه یا باواسطه روزی آنها را بدون اینکه تلاشی برای کسب آن بکنند میرساند. مثل کودکان شیر خوار و غیر شیر خوار و از کارافتادگان ؛ و بلکه اکثر مردم روی زمین . چرا که تنها عدّهٔ اندکی از افراد بشر کار میکنند و افراد تحت تکفّل آنها از دست رنج آنها روزی میخورند. ولی به هر حال خداوند متعال روزی همه را چنین قرار نداده و روزی تعدادی از انسانها و افراد تحت تکفّل آنها را در گرو تلاش خود آنها قرار داده است. چرا که اگر چنین نمیکرد کمتر کسی حاضر میشد مسئولیتهای اجتماعی خود را انجام دهد. کار از نظر اسلام علّت کسب روزی نیست بلکه یک وظیفهٔ شرعی است. و هر کسی مؤظّف است برای بقاء اجتماع بشری تلاش کند. لکن اگر خدا روزی مردم را به کار آنها گره نمیزد کمتر کسی حاضر میشد به این وظیفهٔ شرعی خود عمل نماید. بنا بر این ، تلاش برخی افراد برای رسیدن به روزی لازم است ؛ ولی چنین هم نیست که هر کس بیشتر تلاش نمود حتماً روزی بیشتری نیز به چنگ آورد. این امری است که نیاز به اثبات ندارد چرا که با اندک توجّهی به جامعهٔ انسانی میتوان این حقیقت را دریافت که گاه برخی افراد که هم اهل تدبیر و حساب و کتاباند ، هم اهل تلاش و کوشش ، در کسب روزی بیشتر شکست میخورند ؛ و در مقابل افرادی بدون کمترین تلاش و یا حتّی بدون هیچ تلاشی به ثروتهای هنگفت میرسند. این حقیقت عینی نشان میدهد که دست دیگری نیز در کار است ؛ و اساساً یکی از حکمتهای تفاوت ارزاق نیز همین است که انسانها از این راه متوجّه وجود خدا شوند و بدانند که همهٔ امور به دست اوست.لذا امیرالمؤمنین(ع) فرمود:« عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ ــــ خدا را از راه به هم خوردن تصمیمها ، گشوده شدن گرهها و نقض شدن ارادهها شناختم.»(نهج البلاغه:حکمت 250)
به تصریح قرآن کریم توسعه و تنگی روزی در دست خداست «إِنَّ رَبَّک یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً ـــــ همانا پروردگار تو روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد گسترده میکند، و برای هر کس بخواهد محدود میسازد؛ همانا خداوند نسبت به بندگانش خبیر و بصیر است.» (اسراء:30). از تعبیر نهایی آیه به دست میآید که قبض و بسط روزی ، روی عللی بوده و بی حکمت نیست ، که خدا به بندگان دانا و به صلاح آنها عالم است. مشابه این آیه در رعد: 26 ، قصص:82 ، عنکبوت: 62، سباء: 36، زمر: 52 ، نحل: 71 نیز آمده است.
البته تلاش انسان و وارد شدن از راههای صحیح در کثرت روزی بی تأثیر نیست ؛ ولی به عنوان جزئی از علّت و حتّی از آن هم کمتر و فقط به عنوان علّت معدّ (علّت زمینه ساز) که قابلیت قابل را تتمیم میکند. برای خوردن یک لیوان آب از شیر لوله کشی شهر ، حرکت شخص لازم است ؛ ولی این حرکت در مقابل هزاران و بلکه میلیاردها عاملی که به اذن خدا باعث شدهاند تا این آب به لولههای خانهٔ انسان برسد چه قدری دارد. یا انسان برای رسیدن به نان باید گندم بکارد. ولی نقش انسان در روییدن گندم همین است که گندم را بر زمین بپاشد و در وقت درو آن را برداشت کند. آنکه یک گندم را صد گندم میکند خداست. لذا فرمود:« آیا هیچ دربارهٔ آنچه کشت میکنید اندیشیدهاید؟! آیا شما آن را میرویانید یا ما میرویانیم؟! »(واقعه:64 و 63) . بنا بر این در هر کاری میلیاردها شرائط و مقدمات لازم است که جور کردن همهٔ آنها در اختیار بشر نیست. لذا قبض و بسط روزی در دست خدا است و کار و تلاش بشر تنها یکی از آن عوامل است.
بنا بر این ، طبق مفادّ آیات ، هیچ موجودی محروم از روزی مکفی نیست. لکن در مواردی ، یکی از شروط رسیدن به روزی ، تلاش خود افراد است. و مراد از تلاش نیز صرفاً کار کردن نیست ؛ بلکه گاهی تلاش به این است که شخص یا جامعه حقّ خود را از دیگران بگیرد. مقدار غذا و پوشاک و وسائل راحتی که بر روی زمین وجود دارد چندین برابر نیاز بشر موجود است. لکن تنبلی ، بی تدبیری ، و کج فهمی عدّه ای از مردم باعث شده که حدود هشتاد درصد ثروت روی زمین در دست بیست درصد مردم قرار گیرد. آیا اگر این هشتاد درصد محروم برای احقاق حقّ خود قیام کنند نمیتوانند حقّ خود را از آن بیست درصد مردم بگیرند؟! روشن است که اگر بخواهند میتوانند ولی نمیخواهند. آیا اگر مردم فلسطین ، مردم عراق ، مردم افغانستان و مردم دیگر ممالک گرفتار فقر ، یکپارچه برخیزند نمیتوانند از عهدهٔ اسرائیل و آمریکا و دیگر کشورهای جهانخوار بر آیند؟! اگر بخواهند میتوانند ؛ ولی اختلافات فکری ، مذهبی ، تنبلیها ، ترسها و اندیشههای نادرست اجازهٔ چنین کاری را نمیدهد. انبیاء(ع) آمدهاند تا بشر را با هم یکرنگ کنند تا در سایه یکرنگی ، همه از مواهب خدادادی عادلانه استفاده نمایند. لکن مردم تن به این تعالیم نمیدهند ؛ و تا مردم تن به تعالیم الهی ندهند ، این بی عدالتی در تقسیم رزق ، همواره خواهد بود. این سنّت خداست که هر کس آخرت را رها کرده و فقط دنیا را بخواهد به آن میرسد ؛ و هر کس برای آخرتش تلاش کند و مجری احکام خدا باشد او هم به اندازهٔ کفاف به دنیا میرسد هم به آخرت. « آن کس که(تنها) زندگی زودگذر(دنیا) را میطلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم و به هر کس اراده کنیم میدهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش میسوزد در حالی که نکوهیده و رانده شده است. و آن کس که سرای آخرت را بطلبد، و برای آن سعی و کوشش کند ، در حالی که ایمان داشته باشد ،سعی و تلاش او، (از سوی خدا) پاداش داده خواهد شد. »(الإسراء :18و 19). و فرمود: « کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش میدهیم و بر محصولش میافزاییم؛ و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او میدهیم امّا در آخرت هیچ بهرهای ندارد»(الشوری:20)
این دو آیهٔ شریفه مربوط به فرد است ؛ یعنی اگر فردی فقط به دنبال دنیا باشد ، و آخرت را رها کند دچار سنّت استدراج میشود و خدا او را غرق در خواستههایش میکند و در نهایت او را وارد جهنّم میکند ؛ و اگر کسی طالب آخرت باشد و در راه آن تلاش کند او نیز به آخرتش میرسد و از دنیا نیز بی بهره نمیماند. امّا اگر یک جامعه در مسیر خدا و آخرت قرار گیرند ، نه تنها آخرت مردم آن جامعه تأمین میشود ، در دنیا نیز غرق در نعمت میشوند ؛ و از آفات آسمان و زمین ایمن میشوند. خداوند متعال میفرماید:« و اگر اهل شهرها و آبادیها ، ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم؛ ولی(آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم »(الأعراف:96)
بنا بر این ، یکی دیگر از عوامل ازدیاد رزق ، دینداری یا عدم دینداری است. اگر اجتماع متدینین حقیقتاً از دین تبعیت کنند نعمات الهی به آن جامعه سرازیر میشود و همه به اندازهٔ کفاف از نعمات دنیایی بهره میبرند. امّا اگر جامعه ای ادّعای دینداری کند ولی دیندار واقعی نباشد ، برکت از آن جامعه برداشته میشود ؛ و در چنین فضایی فقط کسانی به ثروت میرسند که فقط طالب دنیا هستند ؛ و اگر از دین هم حرفی میزنند فقط برای این است که به دنیا برسند. این از یک طرف مجازات خود آن شخص است که گرفتار سنّت استدارج شده است ؛ و از طرف دیگر مجازات جامعهٔ مدّعی دینداری است. چون در ادّعای خود صدق تامّ ندارند.
4ـ حکمت تفاوت در میزان ارزاق.
الف: تفاوت در رزق باعث میشود که عدّه ای کارفرما و عدّه ای کارگزار و کارگر شوند ؛ و به این وسیله چرخ زندگی اجتماعی میچرخد. در واقع خداوند به هر کسی استعدادهای خاصّی را روزی کرده است. یکی از روزی سلامتی و قدرت بدنی برخوردار است و دیگری از روزی هوش و ابتکار و سومی از مال و منال دنیوی بهرهٔ بیشتر برده است ، و چهارمی حس هنری خوبی دارد و... . و همه اینها از سنخ روزی است. لذا همه از روزی برخوردارند لکن سنخ روزیها متفاوت است ؛ و همین امر باعث میشود که همهٔ مردم به همدیگر محتاج باشند. و این احتیاجهای متقابل ، باعث پدید آمدن اجتماع و بقاء آن میشود. خداوند متعال میفرماید:«أَ هُمْ یقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّک نَحْنُ قَسَمْنا بَینَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیا وَ رَحْمَتُ رَبِّک خَیرٌ مِمَّا یجْمَعُونَ. ــــــ آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟! ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا برخی ، بعضی دیگر را به خدمت گیرند ؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمعآوری میکنند بهتر است.»(الزخرف:32)
ب: گاه تفاوت در رزق برای امتحان برخی بندگان است ؛ تا از این راه استعدادهای فطری افراد شکوفا شود. خداوند متعال میفرماید:« امّا انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش، اکرام میکند و نعمت میبخشد(مغرور میشود و) میگوید: «پروردگارم مرا گرامی داشته است.» و امّا هنگامی که برای امتحان ، روزیش را بر او تنگ میگیرد ، میگوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.» »(الفجر:15و 16)
ج: گاه تفاوت رزق برای این است که خداوند متعال حضور خویش را در تدبیر عالم به بندگانش نشان دهد ؛ و بفهماند که کثرت مال دنیا ، ارزش نبوده و علامت عنایت خاصّ خدا به کسی نیست. خداوند متعال میفرماید:« با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم . به راستی که او بهره عظیمی دارد. ـــ اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: وای بر شما ثواب الهی برای کسانی که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمیکنند. ـــ سپس ما، او (قارون ) و خانهاش را در زمین فرو بردیم، و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند، و خود نیز نمیتوانست خویشتن را یاری دهد. ــــ و آنها که دیروز آرزو میکردند بجای او باشند(هنگامی که این صحنه را دیدند) گفتند: وای بر ما! گویی خدا روزی را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش میدهد یا تنگ میگیرد! اگر خدا بر ما منّت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو میبرد. ای وای گویی کافران هرگز رستگار نمیشوند. »(قصص:79ــ82 )
و میفرماید: « و هنگامی که رحمتی به مردم بچشانیم، از آن خوشحال میشوند؛ و هر گاه رنج و مصیبتی به خاطر اعمالی که انجام دادهاند به آنان رسد، ناگهان مأیوس میشوند. آیا ندیدند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ میسازد؟!در این نشانههایی است برای گروهی که ایمان میآورند. پس حقّ نزدیکان و مسکینان و در راهماندگان را ادا کن! این برای آنها که رضای خدا را میطلبند بهتر است، و چنین کسانی رستگارانند. »(روم:36ــ 38)
د: روزی افزون ، گاه از باب مجازات الهی است. یعنی خداوند متعال کسانی را که خدا را فراموش کرده و به دنیا چسبیدهاند ، با امور دنیایی مشغول میکند تا بدون اینکه خود بدانند ناگهان خود را در آتش جهنّم ببینند. خداوند متعال میفرماید:« خدا روزی را برای هر کس بخواهد وسیع ، و برای هر کس بخواهد تنگ قرار میدهد؛ ولی آنها ( کافران) به زندگی دنیا، شاد و خوشحال شدند؛ در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزی است.»(الرعد:26). و فرمود: « آن کس که(تنها) زندگی زودگذر(دنیا) را میطلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم ، و به هر کس اراده کنیم ، میدهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش میسوزد در حالی که نکوهیده و رانده شده است. و آن کس که سرای آخرت را بطلبد، و برای آن سعی و کوشش کند-در حالی که ایمان داشته باشد- سعی و تلاش او، (از سوی خدا) پاداش داده خواهد شد.»(الإسراء:18و 19)
هـ: گاه تنگ نمودن روزی برای این است که بندهٔ خدا طغیان نکند. یعنی همانطور که خدا روزی برخی افراد فاسق را از باب مجازات افزایش میدهد ، روزی برخی افراد مؤمن را هم کاهش میدهد تا همواره خود را محتاج خدا ببیند و راه طغیان پیش نگیرد. همچنین اگر همه در یک سطح بودند به استخدام همدیگر در نمیآمد ، لذا افراد برای این که از داشتههای دیگران استفاده نمایند متوسل به زور میشدند ، همان گونه که کشورهای ثروتمند سعی میکنند با افزایش قدرت نظامی خود دیگر کشورهای ثروتمند را مطیع خود کنند یا خود را از تجاوز آنها در امان نگه دارند. بین کمپانیهای ثروت و سرمایه داران نیز چنین رقابتهای سخت و بعضاً خونبار وجود دارد. خداوند متعال میفرماید:« چنین نیست(که شما میپندارید) به یقین انسان طغیان میکند ؛ از اینکه خود را بینیاز ببیند. »(علق:6و7 ) و میفرماید:« بخورید از روزیهای پاکیزهای که به شما دادهایم؛ و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط میکند. »( طه:81) و ایضاً فرمود: ««وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لکنْ ینَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ ــــ اگر خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم میکنند؛ از این رو به مقداری که میخواهد(و مصلحت میداند) نازل میکند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست»(شوری: 27) . همچنین فرمود:« ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که در راه خدا گام میزنید(و به سفری برای جهاد میروید)، تحقیق کنید! و به خاطر اینکه سرمایهٔ ناپایدار دنیا(و غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید: «مسلمان نیستی» ؛ زیرا غنیمتهای فراوانی(برای شما) نزد خداست. شما قبلاً چنین بودید؛ و خداوند بر شما منّت نهاد(و هدایت شدید). پس، (به شکرانه این نعمت بزرگ،) تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است»(النساء:94)
حاصل کلام:
ـ رزق فقط شامل خوراک و پوشاک و مسکن و امثال آن نیست ؛ بلکه هر چیزی که بشر از آن سود میبرد جزء رزق است. لذا وجود ، انسان بودن ، سلامتی ، دین ، علم ، امنیت ، انبیاء و ائمه(ع) ، استعدادها و ... همه جزء رزق محسوب میشوند.
ـ با تعریف فوق از رزق ، همهٔ موجودات از رزق الهی بهره دارند ؛ و موجودی نیست که از خدا دم به دم روزی نگیرد. در بین انسانها نیز همه از روزی الهی بهره دارند. ولی روزیهای گوناگون به صورت متفاوت بین مردم تقسیم شده تا انسانها محتاج یکدیگر باشند و در نتیجه اجتماع انسانی شکل گیرد ؛ و در متن اجتماع استعدادهای فطری انسانها شکوفا شود. حتّی دیگر موجودات عالم نیز محتاج یکدیگرند تا به این وسیله با هم پیوند یافته جهان را بسازند. امّا این مطلب را که چه چیزی به نفع شخص خاصّی است فقط خدا میداند چرا که او خبیر و علیام است. چه بسا انسان با علم ناقص خود چیزی را به ضرر خود بداند و حال آنکه نفع او در همان است. خداوند متعال میفرماید: «... وَ عَسی أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ . ــــ چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است ؛ یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است ؛ و خدا میداند، و شما نمیدانید.»(البقرة:216) و ایضاً فرمود: « فَعَسی أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ یجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیراً کثیرا .ـــ چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد، در حالی که خداوند خیر فراوانی در آن قرار میدهد »(النساء:19)
ـ تفاوت رزق افراد دارای حکمتهای فراوانی است که انسانهای اهل ایمان و فکر به آنها پی میبرند ؛ در نتیجه بر قوّت ایمانشان افزوده میشود.
ـ رزّاق بودن خدا ، به صرف دان یک رزق به هر موجود نیز تحقق مییابد. لذا تفاوت روزی افراد خدشه ای به رزّاقیت او نمیرساند. بلکه خود همین تفاوت ، روزی دیگری است برای همهٔ انسانها و بلکه برای همهٔ موجودات. چون بقاء نظام عالم و نظام اجتماع به این تفاوتهاست. لذا از این تفاوتها میتوان به حکمت خدا پی برد.
ـ روزی فقط و فقط به دست خداست ؛ و تلاش انسان فقط معدّ است. رزق از سنخ مخلوق است و هیچ انسانی قادر به خلق روزی نیست. کار و تلاش فقط راهی است برای رسیدن به رزقی که خدا خلق نموده است. لذا ربط علّی و معلولی بین کار و تلاش و روزی وجود ندارد ؛ ولی یک نحوه ارتباط بین آن دو وجود دارد. و خدا به خاطر مصالحی ، این دو را در موارد زیادی به هم گره زده است.
ـ مقدار رزقی که خدا آفریده فراتر از نیازهای بشر موجود است. لذا فقر موجود در انسانها معلول علل انسانی است. یعنی خود انسانها نمیگذارند روزی افراد به آنها برسد یا خود افراد دنبال گرفتن روزی خود نیستند. خداوند متعال در این مورد نیز راه را از طریق شریعت نشان داده است لکن مردم ، ایمان لازم به احکام خدا را ندارند.
5ـ رزّاقیت خداوند به چه معناست؟
برای این سؤال جوابهای متفاوتی طبق مبانی گوناگون کلامی و فلسفی و عرفانی ، میتوان ارائه نمود. حضرت عالی به احتمال زیاد برخی پاسخهایی عامّ کلامی برای این مطلب را شنیدهاید ؛ لذا متذکر آنها نمیشویم و پاسخ این سؤال را از راه مبانی فلسفی نیز بررسی میکنیم ؛ که البته این پاسخ مقداری دشوار و فهم دقیق آن نیازمند تعمّق بیشتر خواهد بود.
از نظر مکتب فلسفی ملاصدرا (حکمت متعالیه ) ، عالم خلق دارای سه مرتبهٔ کلّی است که عبارتاند از:عالم عقل ، عالم مثال و عالم طبیعت.
عالم عقل یا عالم مفارقات، عالمی است مجرّد از مادّه و خواصّ مادّه ، لذا در این عالم نه خبری از حرکت و زمان است و نه خبری از شکل و رنگ و مقدار و ... ــ توجه : اصطلاح عقل در اینجا ، غیر از عقل جزئی بشری است ــ .عالم مثال یا عالم برزخ نزولی ، نیز عالمی است مجرّد از مادّه ؛ لکن در این عالم برخی از خواصّ مادّه نظیر شکل و رنگ و مقدار موجود است ، ولی از زمان و حرکت ــ که بارزترین ویژگی عالم مادّه هستند ــ منزّه است. عالم طبیعت نیز همان عالم ماده است.
رابطهٔ بین این عوالم، رابطهٔ طولی است؛ یعنی عالم عقل ، باطن و علّت عالم مثال و عالم مثال ، باطن و علت عالم طبیعت است. لذا از نظر وجودی عالم عقل شدیدتر از عالم مثال ، و عالم مثال نیز اقوا از عالم طبیعت است . حقایق همهٔ موجودات عالم طبیعت ، که در علم الهی است ، ابتدا در عالم عقل ظاهر میشود ؛ و از عالم عقل به عالم مثال نازل شده و از عالم مثال به عالم طبیعت تنزّل مییابد. به قول شیخ محمود شبستری :« صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. » از آیات قرآن کریم نیز به وضوح استفاده میشود که حقایق موجودات مادّی نزد خداست ؛ و از نزد او نازل میشوند ؛ لذا خداوند متعال فرمود: « وَ إِنْ مِنْ شَیءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ـــــ و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمیکنیم مگر به اندازه معلوم و معین »( الحجر : 21) و فرمود: « وَ أَنْزَلْنا عَلَیکمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی ــــــ و بر شما نازل نمودیم منّ و سلوا را » (بقره/57 ) همچنین فرمود: « یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیکمْ لِباساً یواری سَوْآتِکمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِک خَیر ـــــ ای فرزندان آدم! ما نازل کردیم برای شما ، لباسی که اندام شما را میپوشاند و مایهٔ زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگاری بهتر است » (الأعراف /26) و فرمود: « ِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس ـــــ و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است.» (الحدید/25) در روایت امام صادق(ع) نیز آمده است: :« انّ اللَّه عزّ و جلّ خلق ملکه علی مثال ملکوته، و اسّس ملکوته علی مثال جبروته لیستدلّ بملکه علی ملکوته و بملکوته علی جبروته. ـــــــ همانا خداوند عزّ وجلّ عالم مُلک خویش را به سان ملکوتش آفرید ؛ و ملکوتش را به سان جبروتش تأسیس نمود تا با ملکش به ملکوتش استدلال کند( یا استدلال شود) و با ملکوتش بر جبروتش. »( اتحاد عاقل به معقول ، علامه حسن زاده آملی ، ص 93)
بر همین اساس ، وجودانسان نیز ، دارای مراتبی است ؛ مرتبه پایین او (بدن ) ، جزء موجودات عالم مادّه است ؛ که خود در درونش ، نظام و عالمی دارد ؛ و میلیاردها سلول و عضو کوچک و بزرگ ، در همین یک بدن ، طبق نظامی خاصّ ، در تکاپو هستند. مرتبهٔ متوسط انسان (وجود مثالی او ) نیز جزء موجودات عالم مثال است ؛ که آن هم خود عالمی است ، لذا از آن تعبیر میکنند به مثال متّصل. مرتبهٔ بالای انسان (وجود عقلی او ) نیز از موجودات عالم عقل است. پس طبق این مبنای فلسفی انسان یعنی موجودی واحد که به طور کلّی دارای مراتب سه گانه بوده در تمام عوالم وجود کشیده شده است.
حال می گوییم رزق هر انسانی و بلکه هر موجودی عبارت است از کلّ وجود او در عوالم سه گانه. به عبارت دیگر ، رزق هر موجودی آن مقدار از گسترهٔ وجودی است که در عالم خلقت به او اختصاص یافته است ؛ که از این مقدار نه ذرّه ای کاسته میشود و نه ذرّه ای به آن افزوده میشود. و به هیچ کس خارج از دایرهٔ وجود خویش چیزی داده نمیشود. وجود هر انسانی از عالم عقول به عالم مثال و از عالم مثال به عالم طبیعت نازل شده ، و در عالم طبیعت به مادّهٔ خاصّی که از ترکیب تخمک زن و اسپرم مرد حاصل شده است ، تعلّق میگیرد. در این هنگام ، آن مادّه ، صورت نطفه به خود میگیرد که آن را میتوان اوّلین مرتبهٔ وجود مادّی انسان دانست. آنگاه به اذن مسبّ الاسباب و فیاض ازلی ، لحظه به لحظه کمالات وجودی انسان از عالم مثال و از وجود مثالی او به نطفه اعطاء میشود. به عبارت دیگر انسان لحظه به لحظه روزی مادّی خود را از طریق مراتب بالای خود از خداوند متعال میگیرد. در این میان آنچه از راه بدن مادر به جنین میرسد مادّهٔ قابل است نه صور کمالیه. حقیقت صور کمالیه از سنخ مادّه نیست بلکه خود جوهری مستقلّ و از سنخ موجود مثالی است که به اعتبار تعلّقش به مادّه ، کمالات یا صور مادّی نامیده میشوند. لذا مادّهٔ بدن هیچگاه جزء ذات و حقیقت شخص نبوده ، نیست و نخواهد شد. این موادّ همواره در آمد و شدند تا انسان ، آن صور مثالی را از وجود مثالی خویش دریافت نماید.
پس رزق انسان در هنگام جنینی خون مادر نیست بلکه صورت نطفگی ، صورت علقه بودن ، مضغه بودن و ... و صورت جنینی است که از ملکوت خودش دریافت میکند. و اگر به خون مادر رزق گفته میشود بالعرض است. یعنی از آن جهت است که آن خون ، مادّهٔ قابل صور کمالیهٔ جنین واقع شده است.« ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی قَرارٍ مَکینٍ ــ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَک اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ . ــــــــــ سپس او را نطفهای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم. سپس نطفه را بصورت علقه (خون بسته) ، و علقه را بصورت مضغه ( چیزی شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم؛ و بر استخوانها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازهای دادیم ؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.»(المومنون: 13 ، 14)
جنین بعد از این که لحظه به لحظه رزق معلوم خود (کمالات وجودی خود) را از ناحیهٔ ملکوت دریافت نمود به عالم خارج از رحم منتقل میشود و همچنان کمالات وجودی خویش را دریافت نموده کمال مییابد. لکن برای دریافت صور کمالیه ، که روزی حقیقی او هستند ، محتاج به مادّهٔ حامل است ؛ لذا حکیم فیاض مادّهٔ لازم را از راه شیر و غذا در اختیار او قرار میدهد تا قابلیت لازم برای دریافت رزق حقیقی خود ( صورت کمالیه) را داشته باشد. و چون شیر مادر و دیگر موادّ غذایی نقش قابلی برای دریافت رزق حقیقی دارند آنها را هم بالعرض رزق می گویند.پس رزق مادّی هر کسی در رابطه با کمال بدنی او ، همان چیزی است که به هاضمهٔ او راه یافته قابل صور کمالیه میشود. لذا آنچه شخص در یخچال خانهاش گذاشته تا قابل صورتی از صور کمالیهٔ بدن او نشده رزق بالعرض او نیست ؛ حتّی اگر داخل دستگاه گوارش او شده باشد. همچنین اگر موادّ غذایی ، هضم شده و داخل بدن شدند ولی حامل صورتی از صور کمالیهٔ شخص نشدند باز رزق او نیستند. از اینرو سمّی که وارد بدن شده یا غذای مضرّی که خورده شده رزق شخص محسوب نمیشوند. پس صرف داشتن و خوردن به معنی مرزوق شدن نیست. رزق حقیقی آن چیزی است که جزء وجود آدمی شده با او به عالم برزخ میرود.
انسان دارای شئون وجودی گوناگونی است که هر کدام باید کمال خود را از عالم مثال دریافت نمایند ؛ که برای برخی از آنها مادّهٔ قابل نیز احتیاج است. به عنوان مثال برای تکامل یافتن قوّهٔ شهوت جنسی ، همسر لازم است. لذا رزق حقیقی قوّهٔ جنسی ، کمال خاصّی است که به آن میرسد. لکن از آنجا که وجود همسر به نوعی واسطهٔ نزول این کمال است او نیز بالعرض ، رزق شخص محسوب میشود. همینطور علم که کمال عقل است رزق حقیقی است ؛ ولی کتاب و معلّم و امثال این امور نیز بالعرض رزق شمرده میشوند.
پس رزق حقیقی انسان در دنیا آن کمالات وجودی است که از جانب ملکوت وجود خود شخص به او اعطاء میگردد ؛ که در این پروسه موادّ و وسائط فیض و علل معدّ و امثال این امور نیز بالعرض رزق گفته میشوند.
مطلب دیگر اینکه بخشی از این رزقهای حقیقی (کمالات وجودی) خارج از اختیار انساناند ؛ امّا جلب بعضی از آنها منوط به عمل اختیاری آدمی است. برای مثال عبادات و دعا و انفاق و امثال این امور ، باعث نزول برخی کمالات از ملکوت میشوند ؛ لذا با ترک این امور چه بسا برخی کمالات آدمی هیچگاه بر او نازل نشوند. یا کمال خاصّی که از راه ورزش عائد مرتبهٔ طبیعی انسان میشود کمال اختیاری است که تا ورزش نکند به او اعطاء نمیشود.
7ـ مصادیق رزق کدامند؟
رزق به معنی حقیقی کلمه ، همواره از سنخ نعمت است نه از سنخ نقمت. و نعمت از نِعمَ است به معنی « چه نیکو ». همچنین گفتهاند نعمت آن چیزی است که از جانب خدا اعطاء میشود. بنا بر این ، رزق انسان آن چیزی است که از جانب خدا نازل شده ، متضمّن کمالی از کمالات انسان باشد. بر این اساس ، هر امری برای هر کسی نعمت و رزق نخواهد بود. برای مثال موادّ قندی برای افراد عادی رزق شمرده میشوند ولی برای فرد مبتلا به دیابت نه تنها رزق و نعمت نیستند بلکه برعکس ، مانع از کسب برخی کمالات و بلکه زائل کنندهٔ بعض کمالات وجودی او هستند. به همین نحو ثروت و مقام و شهرت و ... نیز برای عدّه ای رزق محسوب میشوند ، که از راه آنها به کمالات جسمی و روحی میرسند ؛ امّا برای عدّه ای دیگر نه تنها رزق و نعمت نیستند بلکه چه بسا نقمت بوده مایهٔ دور افتادن آنها از کمالات انسانی است. « وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لکنْ ینَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ. ــــــــــ هر گاه خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم میکنند؛ از این رو به مقداری که میخواهد(و مصلحت میداند) نازل میکند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.» (الشوری:27) پس چنین نیست که ثروت و مقام و شهرت و امثال این امور رزق محسوب شوند ولی فقر و گمنامی و مصیبت و امثال این امور سلب رزق باشند. این دو قسم از امور ، به خودی خود نه رزق و نعمتاند و نه سلب رزق و نقمت ؛ بلکه هر کدام بسته به افراد ممکن است رزق و نعمت باشند یا بر عکس سلب رزق و نقمت. اگر ثروت و قدرت در دست کسی چون حضرت سلیمان و حضرت یوسف(ع) باشد به یقین نعمت است. امّا اگر همین ثروت و قدرت به دست فرعون و قارون و امثال آنها بیفتد نه تنها روزی آنها نیست که باعث سلب روزی حقیقی آنها نیز میشود. لذا خداوند متعال این گونه از امور را نه به عنوان نعمت بلکه به عنوان نقمت بر عصیانگران نازل میکند. « وَ لا یحْسَبَنَّ الَّذینَ کفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهین. ـــــ و کافران هرگز مپندارند این مهلت که به ایشان میدهیم به سود آنهاست، فقط مهلتشان میدهیم تا بار گناه خود را افزون کنند و برای ایشان عذاب خفت باری است.» (آلعمران:178) « وَ الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُونَ . وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کیدی مَتینٌ . ـــــــ و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، اندک اندک، از جایی که خود نفهمند به دامشان میکشیم. و به آنها فرصت میدهم، که مکر و تدبیر من بسی محکم است.»(اعراف: 182 ، 183)
این که خدا به بندگان گناهکارش مهلت میدهد و بلافاصله آنها را عذاب نمیکند ظاهراً نعمت است امّا طبق آیات یاد شده همواره چنین نیست. چنین مهلتی برای اهل ایمان توفیقی الهی است که روزی آنان میشود امّا برای اهل انکار مکری الهی است که گریبان گیرشان میشود.
8ـ برای اینکه رزق و نعمت بودن امری را بتوان به درستی دریافت و خدای نکرده نقمت خدا را نعمت او محسوب نکرد لازم است انسان خود را به نگاه عمقی عادت داده دنیا را در کنار برزخ و آخرت ملاحظه نماید تا معلوم شود که حقیقتاً چه چیزی رزق بوده کمالی حقیقی را در پی دارد ؛ و چه چیزی به ظاهر نعمت بوده و در باطن سلب رزق است. لذا خداوند متعال فرمود: « اللَّهُ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ . ــــــ خدا روزی را برای هر کس بخواهد(و شایسته بداند) وسیع ، و برای هر کس بخواهد(و مصلحت بداند،) تنگ قرار میدهد؛ ولی آنها ( کافران) به زندگی دنیا ، شاد(و خوشحال) شدند ؛ در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت ، متاعی ناچیز بیش نیست.» (الرعد:26) نیز فرمود: « وَ عَسی أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ . ـــ چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید. » (البقرة:216) همچنین فرمود: « فَعَسی أَنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ یجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیراً کثیراً . ـــــ چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد، در حالی که خداوند خیر فراوانی در آن قرار میدهد» (النساء:19)
9ـ با توجّه به مطالب پیشین ، معلوم میشود که خداوند متعال به هر که هر چه میدهد ، ابتداً برای این است که آن چیز مایهٔ تکامل وجودی اوست. امّا اگر کسی راه عصیان در پیش گرفت و گرفتار سنّت استدراج یا املاء گردید ؛ از آن پس هر چه به او داده شود نعمت نبوده باعث سلب کمال از او خواهد شد. لذا این پندار که رفاه برخی عصیانگران و عدم رفاه بعضی مومنان با عدل الهی در تضادّ است ، ناشی از دید سطحی به رزق ، نعمت ، نقمت ، انسان و عالم است.
10ـ با توجّه به مطالب پیش گفته جایگاه دعا و توکل و امثال این امور نیز مشخّص میشود. این گونه امور اوّلاً خود از سنخ رزق و نعمت بوده باعث ترقّی وجودی انسان میشوند. ثانیاً در جلب نعمات دیگر نیز نقش زمینه سازی دارند. دعا و توکل نوعی قابلیت و ظرفیت در وجود انسان فراهم میکنند. و این قابلیت و ظرفیت باعث میشود که شخص بتواند کمالات و نعمات و ارزاق خاصّی را به واسطه حقیقت ملکوتی خود از خداوند متعال دریافت نماید
برچسب: اگر خدا روزی رسان است,خداوند اگر روزی بشر گردی,اگر خدا کفیل روزی است,اگر روزی خدا بودم,اگر خدا کفیل روزی,
نویسنده: محمد جعفری